تبليغاتX
زن سان
نه بانویی کامل که سایه ای از زن

 

تا حالا شده بدون اینکه قصد آزار حیوونی رو داشته باشین پخ اش کنین فقط به خاطر اینکه حالت ترسیدن و فرار کردن ابلهانه اش به خنده تون می اندازه؟
شده حکایت من و جماعت مرد.

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 

مردها رو در شروع س.ک.س میشه شناخت. مرد خوب میاد جلو و آروم (شایدم شدید) لباساتو در میاره. مرد بد یه نگاهی می اندازه و امر می کنه لخت شو.
اما در پایان س.ک.س مردها دیگه فرقی با هم ندارن. همیشه لباساتو باید خودت تنهایی بپوشی.
نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


خوب که فکر می کنم می بینم که این عادت ماهانه خیلی هم چیز بدی نیست. جرات انجام کارهایی را می دهد که معمولا نداری. مثل بریدن از مردی که تو دوستش داری اما او در قیدت نیست. می توانی چند فحش ناب فلسفی هم بنویسی. و شاید کتاب نیمه کاره ای را تمام کنی.

فقط یک چیز باقی ماند. باید موقع خداحافظی می بوسیدمت. نمی دانم چرا نبوسیدم. من ماندم و حسرتش.
نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


من عاشق مردهای هرزه ام.
چون می تونی هر بلایی دوست داری سرشون بیاری بدون اینکه ذره ای عذاب وجدان بگیری.
نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


یک بار یکی از دوستام پرسید وبلاگ مینویسی هیچی هم گیرت میاد؟ در این راستا من به فکر افتادم پاره ای از مشکلات زندگیم رو توسط این وبلاگ حل کنم. مشکلی که من این روزه ها به شدت باهاش دست به گریبانم موی گربه ست. موی گربه توی رختخواب, موی گربه توی یخچال, موی گربه توی غذا.... . و البته یک خارش و تنگی نفس مزمن به دلیل همین موها.
به هر کسی که بتونه این مشکل رو حل کنه شخصا و با دست خودم هدیه نفیسی اهدا می کنم (نیاید هی بپرسید جایزه چیه چون فقط برنده می تونه بدونه که چیه!).
اصلا هم کار سختی نیست. خودم راه حل هاشو بهتون می گم. کافیه شما شیفته حیوانات باشید یا سابقه خوبی در سازمان حمایت از حیوانات داشته باشین و علاقمند به نگه داشتن گربه خانگی. اگه تا حالا هم این کارو نکردین عیب نداره یاد می گیرین. گام بعد اینه که برید اینجا و باهار نارنج(صاحاب این دو گربه) رو راضی کنید که گربه هاشو به شما که به شدت تنها و شیفته نگهداری از گربه های اونید بده. دو عدد گربه موجوده. یکی سیاه و سفید و دو ساله و یکی قهوه ای سوخته و سه ماهه. اگه خیلی شیفته باشید می تونید هر دو رو مجانی بگیرید. اگه نه واسه کوچیکه باید پولشو بدید. دیگه ریش و قیچی دست شماست. یه وقت هم سعی نکنید به طمع جایزه کلک بزنید و گربه هاشو سر به نیست کنید. چون بهتون اطمینان می دم بهار نارنج ماهی یه بار میاد به گربه های سابقه اش سر می زنه که یه وقت بلایی که سر کزت اومد سر اونا نیارین. اگرهم خودتون شرایطش رو ندارین یه پیر زن تنهای مهربون پیدا کنین. فکر هم نکنید قراره بلای موی گربه سر شما هم بیاد. چون کافیه بر عکس باهار به گربه ها انقدر رو ندید.
ببینم چه کار می کنید دیگه. اگه بشه این مشکل رو اینجا حل کرد ممکنه بعدها مشکلات دیگه ام رو هم باهاتون در میون بذارم. مثلا می خوایم دسته جمعی بریم کوه پسر کم داریم (قابل حل توسط آقایون), یا می خوایم بریم شمال تعدادمون کمه ( قابل حل توسط خانومها). قطعا برای حل این مشکلات اخیر کسانی که در حل مساله موی گربه کمک کردن در الویت هستن.
به جایزه فکر کنید و یه تکونی به خودتون بدید.

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


عروسکم پیر شد و عروسیم را ندید

از آغوشم گرفتندش و کودکی بجایش ننهادند

لالایی هایم را از گهواره خالی دریغ نمی کنم
تا چگونه مادر بودن را فراموش نکنم

بازوان خالی من هنوز شکل آغوش است
من بروی هیچ خم می شوم و بوسه می زنم

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


زن را فاسق ِ حشری اش سیاه و کبود کرد, بس که گاز گرفت و فشار داد. فردایش, زن به پزشکی قانونی رفت برای شکایت از شوهرش, به جرم آزارو اذیت.


نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


زن حاضر نشد با من بخوابد. گفت آنچه باعث می شود از فاحشگی شرم نکنم آن حالت وحشی و غریزی ِ نگاه مردان است. نگاهی ساده و حیوانی. اما تو در آن نگاه تحسینگرت ده ها پرسش داری که سنگینیش آزارم می دهد.
راست می گفت. تمام حضور من در آن لحظه سوالهایم بود. چرا اینقدر زیبا بود؟ چرا اینقدر جذبم می کرد؟ چطور تن به مردانی می فروخت که دوستش نداشتند در حالیکه من , یک زن, اینطور عاشقش بودم؟ او زن تر بود یا من؟ روحش چه؟ چگونه می شد روحش را تصاحب کرد؟
دستی در موهایش فرو کردم. سرخ شد و پس کشید. تلاشی بیهوده بود. با من نمی توانست معشوقی رام باشد. تبدیل به حریفی محکم می شد. تنها حاصلم از این دیدار تغییر فکرم بود: زنان بسیار زیبا می توانند باهوش هم باشند.
مزدش را روی میز گذاشتم و رفتم.


نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


اگر یک روز بشریت را دیدی,
                           از او بپرس به کجا می رود.

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 


نجابت را مردها اختراع کردند تا دول خرابشان را به زنها غالب کنند. که زنی که طعم س.ک.س خوب چشیده مایه دردسر است. نجیب یعنی جز شوهر مردی ندیده باشی و هر کار که او کرد و نکرد را درست ترین و تنها شیوه آمیزش بدانی. همسر زن نجیب هم فارغ از غم اینکه نکند قبلی ها بهتر بوده اند و نکند هنوز به آنها فکر می کنی هر شب تو را با یاد کسی می گ.اید. و بدین ترتیب زندگی آن می شود که مردان می خواهند.

اما تو ای خواهر هیچ مردی را نیازموده زوجه نشو که گرما یا سرمای زندگی از بستر بر میخیزد و مرد هنرمند را در چگونگی آمیزش می توان شناخت.
بدان که این جنس زدگی بسیار دارد. بگرد یک خوبش را سوا کن.

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 

 

نظر بازیهای نوجوانی یاد باد.
 در دهکده اجدادی من پیچی بود که در انتهایش خانه پسری قرار داشت که بر او عاشق بودم. در زندگی من هیچ چیز صادقانه تر از تپش قلبم نبود وقتی در حال گذر از آن جاده بودم. گامهایم یکباره عمیق می شد و تمام کائنات در گامی دیگر خلاصه. باد  نفس نمی کشید , زمان می ایستاد, درخت سرک می کشید و من سرتا پا چشمی بودم که به دنبال نگاه او می گشتم. بماند که او چندان در هوای من نبود. شاید هم دست نیافتنی بودنش اسیرم کرده بود.
امروز که به اشکهای آنروزها نگاه می کنم خوشحالم که جاری شدند. بدون آنها زندگی چیزی کم داشت. و از عزیز ترین دارایی های من همان پیچ است که هنوز هم وقتی از آن می گذرم نابترین عواطف بشری بی محابا تمام وجودم را در بر می گیرد. مهم نیست چه کسی را, صادقانه دوست داشتن, بزرگترین هنر یست که من شناخته ام.

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 

 

 در اندیشه رفتنم. به جای آن نگاه خیس شعری را شروع کن. شمعدانی ها را آب بده  و وعده بده آشی بار می گذاری. شاید گرمای این اجاق بازم گرداند. شاید قالی گل قرمز روی تخت ...شاید عطر چای زعفران زیر درخت بید...  شاید اندیشه آغوش همیشه پذیرایت....
سرم بدجور هوای سرگشتگی دارد...

 

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 

 

یکی انحنای اندام را با حجاب می پوشاند تا استوانه ای بی شکل به چشم آید و دیگری چروکهای صورتش را صاف می کند و خطوط چشمها و لبها را دوباره نقاشی می کند.
همه جوری رفتار می کنیم که انگار تمام وجودمان نقصی ست ساخته خدایی نادان که باید به اصلاح آن اقدام کرد.
چادر و بزک هر دو ناسزاییست به پروردگاری که نفهمید زن را چگونه خلق کند. با سینه ای صاف و کمری بی انحنا یا با خطوط بر جسته لب و کمان ابرو چون الهگان.

روزی به حکمت خدا ایمان خواهم داشت که لباس را به اندازه حفظ بدنم از گرما و سرما بپوشم و چهره ام را به هیچ رنگی نیالایم. و بی پروا آن باشم که او آفرید.

 

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 

 

وقتی می خوابی چقدر شبیه پدرم می شوی وقتی که جوان بود و من یک پیراهن باز کم دارم تا مثل مادرم شوم. آنروزها چقدراختلاف رنگ پوست آندو بدیهی بود و امروز چقدر پیچش تیره ات بدور سپیدی ام عجیب است.
من اینجا چه می کنم! درجستجوی نسلی ام که جوانی ام را به خاطر بسپارد؟ سینه بر سینه فشردنمان برای چیست؟ دلیلی به من بده. از چه وقت مرد فقط نیازی شد مثل خوردن و آشامیدن, برای منی که زمانی رقص گندمزار هم پر بود از شهود بود و مکاشفه. تو اکنون از خوردن یک دانه گیلاس هم ساده تری.
خدایی کردن هم اگر عادت شود از شکوه می افتد, عاشقی که جای خود. چقدر دیر به خاطر آوردم که لذت مرد را راهبه ها می دانند.

به خواب آرامت ادامه بده. من به جستجوی چیزی می روم.

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  | 

 

ای کاش سایه ام  نازکی پیراهن و

                                 عطر گردن و

                                         شبق رنگ موها و

                                                     اشتیاق چشمهایم را

                                                                         نشان می داد.

که وقتی به من پشت می کنی 

                            دیوار هم تو را به من بخواند.

 

نوشته شده توسط زن سان در ساعت  | لینک  |